روز نوازش

برای دوست داران حیوانات
ساعت 11 صبح تا 16 در این دو روز زمانی است که علاقمندان می توانند به نوازش حیوانات رنچ کشیده بپردازند و از این طریق محبت خود را نثار حیوانات نمایند.
کانون دوستداران حیوانات کاری بسیار جالب انجام دادند. روزهایی را برای نوازش خیواناتی که در پناهگاه نگهداری می شوند تعیین کرده.
من که با خواندن داستان های وب سایت آنها اشکم در آمد. یکی از این داستان ها این بود:
دخیلی تلفن کرد وگفت دیشب دو تا مادر و دوازده تا توله بردم پناهگاه. رفتی اونجا بهشون برس چون وضع چشمای توله ها خوب نیست و گردن یکی از مادرا هم زخمیه گفتم باشه .
سومین روزی بود که برای جلوگیری از کشتار سگها طبق قراری که با شهرداری شهر جدید هشتگرد گذاشته بودیم بطور آزمایشی کار زنده گیری وسپس عقیم سازی ودر مرحله آخر واگذاری اونا به متقاضیان سگ رو به عهده گرفته بودیم .
به پناهگاه که رسیدم یکراست رقتم سراغ سگهای جدید .وضع چشمای چندتا از توله ها خیلی خراب بود, که بعد از تمیز کردن و شستن قطره و پماد گذاشتم و توی برنامه کار روزانه گذاشتم که این کار تکرار بشه بعد یکی از مادرا رو دیدم که دم در لونه خوابیده بود وپاشو دراز کرده بود رفتم جلو بهم غر زد. دستمو یواش بردم ونوازشش کردم ,آروم گرفت و گذاشت بهش دست بزنم در همین موقع توله هاش رفتند زیر پستوناش و شروع کردند به شیر خوردن .منظره زیبایی بود وحیفم اومد بهمش بزنم پاش زخم بود رفتم وسایل پانسمان آوردم و همونجا مشغول شدم .حیوونی می فهمید میخوام کمکش کنم و پاشو راحت در اختیارم گذاشت زخم گلوله ای بود که از طرف دیگه پا خارج شده بود و خوشبختانه صدمه زیادی نزده بود ومیشد مداواش کرد. زخمشو شستم ودارو گذاشتم وپانسمان کردم براش ماست گذاشتم و نوازشش کردم دستمو لیسید .( کاش آدما میفهمیدند این حیوونا چقدر میفهمند و قدر شناسند! ) رفتم سراغ اون یکی مادره که ته لونه خوابیده بود وچهار تا توله نوزاد زیر پستوناش مشغول شیر خوردن بودند. تا منو دید خودشو جمع کرد و بهم غر زد و دندون نشونم داد همونجا نشستم یک ظرف ماست گذاشتم جلوش. اول میترسید ولی مثل اینکه خیلی گرسنه بود ومشغول خوردن شد. آهسته دستمو بردم روی سرش ونازش کردم سرشو گذاشت رودستم وگردنشو نشون داد. قلبم درد گرفت وقتی زیر گلوشو دیدم .زخم عمیقی بود جای طنابی که از تولگی بوسیله فرزندان آدم (اشرف مخلوقات )به گردنش بسته شده و به مرور که بزرگ شده گردنشو بریده و به نای رسیده بود وشب قبل بعد از گرفتنش خانم دخیلی به زحمت تونسته بود بازش کنه. زخم کثیف بود ومگس تخم ریزی کرده بود وکرم هارو که اون تو وول میخوردند ,میشد دید باید میبردمش اتاق معاینه, ولی مقاومت میکرد ونمی خواست بیاد .باکمک همکارم جمشید از لونه آوردیم بیرون وبردیمش تو اتاق وروتخت گذاشتیم .یک آرام بخش براش تزریق کردم تا جلوی مقاومتشو بگیرم و مشغول تمیز کردن شدم. اول دور زخمو تراشیدم وبعد شستشو دادم و با یک پنس تا اونجایی که دیده میشد کرمهارو بیرون کشیدم و برای بقیه هم داروی مخصوص ضد کرم ریختم ,و دوباره شستم ودارو ریختم وپانسمان کردم دلم میخواست چند تکه طناب بردارم وببندم دور گردن اونایی که این کارو با این حیوونا میکنند, تا برای لحظاتی بفهمند این کار چقدر ناراحت کننده است ,شاید شاید از این کار دست بردارند .بردیمش تو لونه وبرای هر دو مادر آنتی بیوتیک تزریق کردم وتوله هاشو گذاشتم کنارش بیدار که شد اون حس آرامش رو تو صورتش میشد دید. روز بعد که رفتم سراغشون هردو زخم رو به بهبود بودند .راستی اگه اینا به پناهگاه نیومده بودند چی میشد؟ در اثر عفونت زخما وهمچنین خورده شدن نسج بوسیله کرم( لارو مگس)میمردند که به هر حال باعث هردو آدما بودند یکی با گلوله تفنگ دیگری با طناب.
ادامه دارد....
قصه شاهزاده و گدا یا مردی که فکر می کرد زیاد می داند

یکی بود یکی نبود در زمانهای قدیم ، نه قدیم تر، شماها یادتون نمی آید. یک کنیز مطبخی بود که هم یک چشمش کور بود و هم خپل و کوتوله و ظاهراً بوی بدی هم می داد.
کنیزک ما از افسردگی شدیدی هم رنج می برد و چند بار دست به خودکشی زده بود. البته اون زمانها که برق و قرص دیازپام و این چیزها نبود و افسرده ها باید با نفت خودکشی می کردند.
کنیزک ما یک شب بشکه نفت را برداشت و نشست کنار مطبخ یک تکه هیزوم هم کنارش گذاشت آماده شد که نفت را بر روی تنش بریزد.
که ناگهان
پسر حاکم سوار بر اسب سفید جلوی در مطبخ ایستاد. پسر حاکم نه پیر بود و نه شکم گنده. نه که فکر کنید از اون مردهایی بود که لابد زن داشتند و طلاق دادن و بچه مچه دارن. نه. اون یک شاهزاده واقعی بود. بلند بالا، غیور، با اصالت، مغرور و ...
پرید و کنیز مطبخی چاق و خپل و بو گندو رو سوار بر اسبش کرد و تاخت .
رفت و رفت و تلاش کرد که زندگی دوباره به کنیز مطبخی بدهد و از اون به بعد قصه این فداکاریش را برای تمام همخوابه هایش تعریف کرد.
اما ،
هیچوقت فکر نکرد آیا کسی این قصه رو باور می کند؟
قصه شاهزاده و کنیز مطبخی در زمان خودش برنده جایزه تمشک طلایی شد و سینه به سینه گشت تا امروز به دست ما رسید.
ادامه دارد....
زمانی که چشم به جای زبان صحبت می کند
آقایان نگران هیچ چیز نباشید. ما امیدواریم بعد از اعترافات دست از سر شما بردارند.
چشمانتان همه چیز را به ما گفت.




ادامه دارد....
هی یارو... برای من از گوانتانامو و فلسطین نگــــو.. فقط دهانت را ببند
شما اگر به جای من بودید جواب این بابا را چه می دادید؟
ادامه دارد....
Tehran Has No More Pomegranates یا به قول خودمان تهران انار ندارد

پیرو پست قبلی در مورد جعفر که قرار بود بیاد طـــــــرون مطلع شدیم که به غیر از جعفر خود آقای دایرکتور روز یکشنبه در فرهنگسرای ارسباران جلسه نقد و بررسی برای طهرونی ها دارند تا نتیجه گیری شود بالاخره این تهران انار دارد یا ندارد ! بله مسئله این است.
جلسه در روز یکشنبه 4 مرداد مقارن با فردای روز اعتصاب غذای دوستان همدل و عزیزمان در آمریکا و اروپا و روز united 4 IRAN در 50 کشور جهان ، راس ساعت 17:30 در فرهنگسرای هنر (ارسباران) برگزار می شود. فکر کنم روز یکشنبه به خاطر حماسه ای که رفقا در خارجه می آفرینند، دلمان خوش باشد و با دیدن تهران انار ندارد چند جرعه لبخند نوش جان کنیم .
ادامه دارد....
Ahmadinejad is not my elected president
Ahmadinejad is not my elected president
جهت ساختن بمب گوگلی
ادامه دارد....
جعفر...جــعفر... میآی بریم طــــــــــــــــــــــــــــرون؟

مبارزان، دوستان و سروران گرامی،
پیشنهاد این حقیر را بپذیرید. در لابلای مبارزات و نافرمانی های مدنی یک ساعت وقت خالی پیدا کنید و برای دیدن فیلم عالی و قابل تامل تهران انار ندارد که حتی بعد از چاقو هایی که به دلیل سانسور بر پیکرش خورده هنوز جذابیتش را حفظ کرده، بشتابید.
باید از کارگردان خلاق و جوان این اثر زیبا که حرف دل بیشتر ما را زده است حمایت کرد.
ادامه دارد....
آقای مزون گاتینونی ایتالیا متشکریم. متشکریم. متشکریم
دیروز طبق معمول نبات را برای چرا به پارک نزدیک خانه که مردم دیگر هم حیوانات وحشی * خود را برای چرا به آنجا می برند بردم. وقتی رسیدیدم دیدیم برخلاف همیشه بسیار خلوت است و آقای جوانی گفت سریعاً دم خود و حیوان وحشیتان را روی کولتان بگذارید و فرار کنید چون آمده اند و با باتوم حیوانات وحشی دیگران را که اندازه شان از ٢ کیلو تا نهایتاً ١٠ کیلو گرم تجاوز نمی کند را زده اند.
ما به شدت عصبانی و ناراحت برای حیوانات وحشی مردم که کتک خوردند به خانه بازگشتیم و به نبات گفتیم که باید از این به بعد برای چرا به همین کوچه خودمون رضایت بدهی و چمن و دوستان وحشی دیگرت را فراموش کنی.
القصه رسیدیم خانه که سر کار خانم خاله پرید جلویمان و گفت یک خبر خوب !!!
ما گفتیم چی شده؟ آقای میر حسین رئیس جمهور شدند؟
فلانی مرد؟
(....)ترور شد؟
ایشان فرمودند نه بابا دلت خوش است... در کشور جهان خوار ایتالیا و در یک دفیله (شوی لباس) مانکن ها همه به دستانشان روبان سبز بسته بودند و طراح هم آمد و دستش را به نشانه وی که از این به بعد به نام جنبش سبز ما مصادره شده بلند کرد تازه روی پیراهنش هم نوشته شده بود أٌَِNEDA ALIVE .

خلاصه ما هم کیفمان کوک شد و تا شب به دنبال تصاویر مربوطه در اینترنت پرسه زدیم. و با دیدن آنها نشاطی سر تا پای وجودمان را فراگرفت.
ن
خوشحال شدم که دنیا به ما فکر می کند. راستش از خودم خجالت کشیدم که همیشه فکر می کردم در کشورم آنقدر بدبختی داریم که نباید به مردم دیگر کره زمین فکر کنیم. دیدم من هرگز با مردم دنیا و برای حمایت از آنها کاری نکردم و این بار سر تا سر این کره خاکی بیشتر آدم ها تا آنجا که می توانند و از دستشان ساخته است ما را حمایت می کنند. ما و جنبش سبز زیبایمان را.
خوشحالم از همدلی و همراهی کسانی که تا ٢ ماه پیش اسم کشورم را نشنیده بودند و امروز به دستانشان روبان سبز می بندند.
احساس غرور می کنم.
آقای Guillermo Mariotto متشکریم.
مانکن های خوشگل مزون Gattinoni متشکریم.
* ٢ ماه پیش داشتم نیات را می بردم مطب دکتر تا بخیه هایش را بکشیم. آقای پلیس راهنمایی و رانندگی جلوی ماشین را گرفتند : شما می دانید حمل و نقل حیوان وحشی با اتومبیل ممنوع است؟
ما دهنمان را بستیم و سرمان را به زیر انداختیم تا به جرم خندیدن به مامور قانون نگیرندمان.
ادامه دارد....
آقای روزنامه کیهان بوی سوختگی به مشام شما هم می رسد؟

شرح نصویر:
اشتباه نکنید این نمازگزاران آبونمان نماز جمعه هستند و نه یک عده آشوب طلب و معلوم الحال. هر هفته در نماز جمعه ١ میلیون نفر شرکت می کنند !!
گزارش کیهان از ناآرامی اطراف دانشگاه تهران در روز جمعه
روز گذشته و در حالی که نمازجمعه با حضور خیل انبوه مردم مومن تهران در حال برگزاری بود، جمعیتی حدود 5-4 هزار نفر برخی خیابان های اطراف دانشگاه تهران را ناآرام کردند.
مشاهدات خبرنگاران کیهان و گزارش های نهادهای مسئول حاکی است نمازجمعه دیروز تهران مانند تمامی هفته های دیگر در سال های گذشته با حضور جمعی از مردم تهران برگزار شد و در حالی که برخی از نزدیکان محمد خاتمی، میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی از یک هفته قبل تلاش فراوانی برای بسیج نیرو و قشون کشی با هدف پررونق جلوه دادن آن به عمل آورده بودند، عملاً جمعیت شرکت کنندگان تغییر محسوسی نسبت به روال معمول نمازهای جمعه نداشت. بر مبنای گزارش های موجود صف های نماز حتی به بلوار کشاورز و میدان فلسطین- یعنی محدوده همیشگی نماز- هم نرسید و عمده کسانی که به صورت سازماندهی شده و با پوشش های خاص به خیابان های اطراف دانشگاه تهران آمده بودند، اساساً نماز نخواندند. عده معدودی از این افراد هم که به اقامه نماز پرداختند هیچ کدام از اصول نمازجماعت در مورد شکل تنظیم صفوف را مراعات نکردند و برخی از آنها حتی زحمت بیرون آوردن کفش هایشان را هم به خود ندادند!
این عده که مدتی است به رغم تمام تلاش های داخلی و خارجی تعداد آنها از 6-5 هزار نفر فراتر نمی رود، بدون پیوستن به صفوف نمازگزاران و با تجمع در پیاده روها و خیابان های اطراف به سر دادن شعارهای ضدانقلابی و تایید سخنان هاشمی رفسنجانی می پرداختند.
اظهارات هاشمی علیه دولت، شورای نگهبان و انتخابات و دفاع او از آشوب طلبان با استقبال این عده مواجه شد و بنابر برخی گزارش ها تعدادی از نزدیکان هاشمی نیز دائماً به آنها مراجعه و تحرکاتشان را رصد می کردند که با تذکر شدید مسئولان امنیتی مواجه شدند.
این گزارش ها نشان می دهد خیل جوانان مومن تهران در مقابل تمامی این حرمت شکنی ها که به رغم تذکرات پی در پی مسئولان و سخنان حجت الاسلام تقوی و بدون کوچکترین منعی از جانب هاشمی انجام شد، متانت و آرامش خود را حفظ کردند و هیچ تعرضی به چهره های اصلاح طلب حاضر در نماز که عملاً در هفته های گذشته فرماندهی آشوب را به عهده داشته اند صورت نگرفت.
پس از پایان نماز هواداران موسوی که در اثر سخنان هاشمی تحریک شده بودند در برخی خیابان های اطراف دانشگاه اقدام به روشن کردن آتش و سر دادن شعارهایی علیه نظام و دولت پرداختند. آشوب طلبی این عده البته بیش از چند دقیقه دوام نیاورد با پایان نماز و خروج نمازگزاران از مصلای دانشگاه تهران و همچنین تدبیر نیروی انتظامی تجمع کنندگان حامی موسوی و هاشمی به سرعت متفرق شدند. بخشی از این عده با اتمام نماز و خلوت شدن اطراف دانشگاه قصد راهپیمایی به سمت میدان آزادی را داشتند که پس از طی چند صدمتر مسافت و در خیابان آزادی تعدادشان به کمتر از 50 نفر رسید و خود به خود متفرق شدند.
خبرگزاری ما: آقای روزنامه کیهان، ما چون نماز اولی بودیم و هیجان داشتیم خیلی زود رسیدیم. و چون دایره دیدمان محدود می شد به همان کوچه ای که درش سجاده پهن کرده بودیم همگی نگران بودیم که دیگران نیایند و اتفاقاً نگرانی بیشتر ما تیتر روز شنبه شما بود. ما در آن لحظه نگران حضور کمرنگ همفکرانمان بودیم و در آن ساعات حس شما را درک می کنم آقای روزنامه کیهان ! البته بعد از ساعتی به باطل بودن تصوراتمان پی بردیم و کلی کیف کردیم از حضور اینهمه هموطن. گفتیم قربونتون بریم الهی که وقتی که باید و نیاز هست همگی پشت هم هستیم.
بوی سوختگی شدیدی شهر را برداشته . به مشام شما نرسیده هنوز؟؟؟
ادامه دارد....
آخ آخ آخ آدم دردش را به کی بگه؟ 168 فقره خش و خاشاک از بین رفتند
وای دارم دیوانه می شوم.
٢ ساعت پیش هواپیمای توپولف تهران - ایروان در قزوین سقوط کرد. من که تلویزیون ضرغامی را تحریم کردم و خبر را از خبر فوری سی ان ان شنیدم و زدم کانال های ایران ببینم چی نشان می دهد.
شبکه خبر مشغول صحبت در مورد کشتی و تیم ملی کشتی بود و اخبار ساعت ٢ با یک نفر که به نظرم فرماندار قزوین بود صحبت کرد و طرف جرات نداشت اعلام کنه خبر را. هواپیما از رادار خارج شده بعد آقایان تصور کردند هلیکوپتر سمپاش بوده!!! اون هم از تماس های مردم و گزارش هایی که در مورد دود غلیظ دادند.
وای خدایا
گفتند هواپیما ایرباس بوده که معلوم شد توپولوف بود.
بچه های تیم ملی جودو نوجوانان آنجا بودند. مردم عادی هم ظاهراً برای کنسرت ابی و شادمهر به ایروان می رفتند. ١۶٨ نفر مردن و این ها دارند آموزش آشپزی نشان می دهند.
همین الان هم شبکه خبر اخبارش را با وضعیت آلودگی هوا شروع کرد.
دارم دیوانه می شوم.
ادامه دارد....

